☫عشق=خامنه ای☫

گر از عشـــــــق سیـــــــدعلـــی بویی نبرده ای قدم به بزم عاشقـــــــــانه ام مگذار


این قلم هم ب عشق سردار خیبر

http://www.zolfaghare110.blogfa.com

عشقم شهید محمدابراهیم همت است...

حاج احمد صداش کرد.

سریع سیگار را انداخت و با پاش خاموش کرد و دوید طرفش.

شب عملیات،برادرای ستاد ک دور و برش بودند،

می گفتند از 8شب تا 8صبح،200تایی کشید!

از خیلی سال پیش سیگاری بود.

ب بهانه ی سینوزیت می کشید.


_بگین کی سیگار می کشه؟

با نگاهش همه را دور زد«از سیگاری ها کدومتون می تونه ثابت کنه سیگار برای بدن ضرر نداره؟»

حاجی و این حرف ها!

تازگی ها حاجی راکم تر می دیدم.ولی قبلاً بارها سیگار را لای انگشتاش دیده بودم.

حالا همین حاجی،آمده بود برای بچه ها صغرا و کبرا می چید ک امام گفته چیزی که برای بدن ضرر دارد حرام است،پس سیگار هم...

می گفتند شب عقدشان خانمش گفته مجاهد فی سبیل اله ک سیگار نمی کشد.

حاجی از همان جا ک سیگارش را تو جا سیگاری خاموش کرده بود دیگر لب ب سیگار نزد.


*در این خاطره توجه ب چند نکته جالب است:

1-احترام ب ما فوق ورفیق

2-تصور فشار عملیات ک برای دفع آن حاج همت ب سراغ سیگار رفته بود.

3-گوش ب فرمان بودن در عمل ب فتوای امام.

4-کسی ک اسم مجاهد و حزب الهی را یدک می کشد انجام برخی از کارهای مباح هم برای او مورد پسند نباشد.

5-همت بالا در ترک کارهای نادرست مثل سیگار کشیدن.










ب یاد علمدار تفحص شهیدسعید شاهدی که با زبان روزه در فکه درحال تفحص شهدا ب روی مین رفت...
تاريخ تولد:17/12/1347
نام پدر:تقي
تاریخ شهادت: 2/10/1374
محل تولد:تهران
طول مدت حیات :27
محل شهادت:ارتفاعات112فکه

http://epelak313.persiangig.com/karhaye%20farhangee/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%D9%81%D8%AD%D8%B5/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%20%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%20%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C/002.jpg

روزی روزگاری دوتادوست عاشق ،با هم تصمیم
گرفتند که برسند به خدا یکی رفت مکّه یکی رفت
فکه
حاجی وقتی از مکه برگشت روی دیوار عکس
دوستشو دید ، بالای عکس نوشته بود
"شهید نظر
میکند به وجه الله"

فكه‌ مثل‌ هيچ‌ جا نيست‌! ن شلمچه‌، ن ماووت‌، ن سومار، ن مهران‌، ن طلائيه‌، ن...
فكه‌ فقط‌ فكه‌ است‌! با قتلگاه‌ و كانال هايش‌، با تپه‌ ماهور ودشت هايش‌.
فكه‌ قربانگه‌ اسماعيل‌هاست‌ به درگاه‌ خداي‌ مكه‌.
فكه‌ را سينه‌ايست‌ ب وسعت‌ ميدان هاي‌ مين‌ِ گسترده‌ بر خاك‌.
فكه‌ را دلي‌ است‌ ب پهناي‌ سيم هاي‌ خاردار خفته‌ در دشت‌.
فكه‌ را باغ هايي‌ است‌ ب سر سبزي‌ جنگل‌ امقر.
فكه‌، روحي‌ دارد به لطافت‌ ابرهاي‌ گريان‌ در شب‌ والفجريك‌.
فكه‌، چشماني‌ دارد ب بصيرت‌ ديده‌بان‌ خفته‌ در خون‌، بر ارتفاع‌ صد و دوازده‌.
فكه‌، خفته‌ بر زير گام هايي‌ است‌ كه‌ رفتند و باز نيامدند.
فكه‌، استوار ايستاده‌ است‌، برتر از سنگرهاي‌ بتوني‌ ضد آرپي‌ جي‌.
فكه‌،هيچ‌ در كف‌ ندارد، همچون‌ بسيجي‌ ايستاده‌ در برابر تانك هاي‌ مدرن‌ بعث‌.
فكه‌، همه‌ چيز دارد، همچون‌ بسيجي‌ مهياي‌ سفر به ديار حضرت‌ دوست‌.

قلب‌ فكه‌، در والفجر مقدماتي‌ تپيد.

قلب‌ فكه‌، در والفجر يك‌ از حركت‌ بازايستاد.
قلب‌ فكه‌، در دشت‌ سُمِيدِه‌ پاره‌ پاره‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در قتلگاه‌ رُشيديه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در ارتفاع‌ صدوچهل‌وسه‌ شكست‌.
قلب‌ فكه‌، ميان‌ كانال‌ِ كميل‌ جا ماند.
چ بسيار چشم ها كه‌ بر خاك‌ فكه‌ نگران‌ ماندند.
چ بسيار لب ها كه‌ در سنگرهاي‌ فكه‌ خندان‌ خفتند.  چ بسيارروح ها كه شادمان‌ درفكه‌ بالشان‌ خوني‌ شد.
چ بسيار كبوترها كه‌ پر بسته‌ در فكه‌ از كانال ها پر كشيدند.
چ بسيار مرغان‌ آغشته‌ به‌ عشقي‌ كه‌ در فكه‌ غريبانه‌ ذبح‌ شدند.
ازفكه‌، فقط‌ بايد در فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، فقط‌ بايد با اهل‌ فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، بايد براي‌ عاشقان‌ فكه‌ نشان‌ آورد و بس‌.
سوغات‌ فكه‌، چ مي‌تواند باشد جز مُشتي‌ سيم‌ خاردار وحشي‌؟
تحفه‌ از فكه‌، چ مي‌توان‌ برگرفت‌ جز پرچمي‌ سه‌ رنگ‌ خوني‌؟
يادآوري‌ از فكه‌، چ مي‌توان‌ با خود داشت‌ جز پلاكي‌ سوراخ‌ شده‌ بر سينه‌ از تركش‌؟
در فكه‌ بود كه‌ حلقوم ها، شمشيرها را دريدند.
در فكه‌ بود ک پيكرها، كمان ها را شكستند.
در فكه‌ بود ک سرها، نيزه‌ها را بالا بردند.
در فكه‌ بود ک جان ها، خاكيان‌ را جان‌ بخشيدند.
در فكه‌ بود ک ارواح‌ مطهر، مردگان‌ را جان‌ دادند.
در فكه‌ بود ک هر كه‌ اهل‌ فكه‌ بود، روحش‌ ب اوج‌ پر كشيد.
در فكه‌ بود ک هر كه‌ آرزو مي‌كرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پيكري‌ از او باز نيامد و گمنام‌ خفت‌.

فكه‌ رادليست‌ داغدار مصطفي‌(ص‌).

فكه‌ رااثري‌ است‌ از پهلوي‌ شكسته‌ فاطمه‌(س‌).
فكه‌ رانشاني‌ است‌ از فرق‌ شكافته‌ علي‌(ع‌).
فكه‌ راتشتي‌ است‌ سرخ‌ ازخون‌ حلقوم‌ حسن‌(ع‌).
فكه‌ را پيكري‌ است‌ پاره‌ پاره‌ از اندام‌ حسين‌(ع‌).
فكه‌ را دردغربت‌ پير كرده‌.
فكه‌ را سوز هجر زمين‌گير كرده‌.
فكه‌ را ژرفاي‌ انتظار، چشم‌ ب زيارت‌ دوست‌ نگه‌ داشته‌.
فكه‌ راتنهايي‌ عشق‌ قداست‌ بخشيده‌.
مگرمي‌شود پيامبر از فكه‌ گذر نكرده‌ باشد؟
مگر مي‌شود فاطمه‌ دلش‌ در فكه‌ نسوخته‌ باشد؟

مگر مي‌شود حسن‌ درفكه‌ غريب‌ نباشد؟
مگر مي‌ شود حسين‌ درفكه‌ سر ازبدنش‌ جدا نشده‌ باشد؟
مگر مي‌ شود مهدي‌ فاطمه‌ بر فكه‌ گذري‌ ونظري‌ نداشته‌ باشد؟


نوشته شده در دوشنبه 1392/05/21ساعت 1:30 توسط افسر بی نشان|



      قالب ساز آنلاین